جوجوه ميگه...
امروز مامانم داشت مثل هر روز اموزش صداي حيوانات رو بهم ميداد بع بعي ميگه بع بع خروسه ميگه قوقولي قوقول جوجوه ميگه جيكو جيكو جيك كه در اين هنگام منم با صداي فوق العاده ظريفي گفتم جيك و باز مامان ذوق زده شد وتا شب بارها وبارها از من پرسيدند جوجوه ميگه؟ ومن هم هر بار گفتم جيك كلا من با جوجوها رابطه خوبي دارم اما نكته مهم اينه كه منظور از جوجو چيه ؟چون من مورچه رو با عنوان جوجو ميشناسم ،كبوترها حياط خونه مامان جون رو با جوجو ميشناسم و مجسمه هاي تو خونمون رو هم با همين عنوان حالا نميدونم كدوم جوجو ميگه جيك............
نویسنده :
مامان
21:39
اخرين روز ده ماهگي
در اخرين روز ده ماهگيم كاري رو شروع به انجامش كردم كه تا آخر عمرم ميتونم انجام بدم شايد الان كه دارم اين مطلب رو ميخونم ارزش اين كار برام خيلي كم شده باشه چون خيلي كار ساده وتكراري هستش اما اون موقع كه يادش گرفتم فوق العاده برام مهم وبا ارزش بود خيلي وقت بود كه براي رسيدن به وسايل مورد نظرم انگشتهاي مامان وبابا و در مواقع اضطرار هر فردي كه نزديكم بود را ميگرفتم تا من تاتي كنم وبهش برسم اما در يك روز پاييزي دقيقا 12 اذر سال 1390 من دستم به زانوي مامان بود كه يكدفعه طي يك عمليات انتهاري دستم رو از زانوي مامان برداشتم وخودم به تنهايي شروع به راه رفتن كردم و خودم رو رسوندم به ديوار وباز با ذوق مامان و بابا مواجه...
نویسنده :
مامان
21:39
مسابقه ني ني و محرم
ده ماهگي
ومن ده ماهم شد اما اين ماه مامان گفت برات كيك درست نميكنم اخه يك جايي دعوت بوديم لباسهاي كاملا متفاوت تنم كردن ومامانم بهم گفت دوست داره منم مثل اون ني ني باشم كه بخاطرش اين لباس رو پوشيدم يعني شجاع و يك ادم مهربون ...
نویسنده :
مامان
13:53
دنياي اسباب بازيها
يكي از كارهاي مورد علاقه من اينه كه به كمك يكنفر برم توي اتاقم و بعد برم سراغ كمد اسباب بازيهام اينجوري بعدش درشو به زحمت باز كنم اينجوري وبعد هم برم سراغ اسباب بازيهام البته من بيشتر دوست دارم حال اين مرغ بيچاره رو جا بيارم اينجوري واينجوري چند ساعت از وقتمو در گير هستم البته در طبقات بالاي اين كمد چيزهاي جالب تري هست كه من فعلا دستم بهشون نميرسه ...
نویسنده :
مامان
13:26
چمدان
در كل چمدان نقش زيادي در زندگي من داشته و دارد ،اما مهمترين نقش انرا من هر 2 هفته ميبينم كه مامانم وسايلهاي من و خودش را جمع ميكند ، يكبار براي اينكه بريم خونه ماما جونم و 2 هفته بعدش بريم خونه خودمان براي همين هم حس من به چمدان نميدونم بايد خوب باش يا بد اما الان ميدونم كه حسم اصلا خوب نيست ...
نویسنده :
مامان
16:35








